اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

484

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كجا اثر كند . پس مراد از خبر جز نفى علت نيست ، چه وجود شما و عدم شما اندر ربوبيت هيچ اثر نكند . و اگر سعادت سعيدان زيادت ملك كردى ، عدم ايشان رفع ملك واجب كردى . چون ملك ملك بر جاى و سعيد نه و سعادت نه و شقى نه و شقاوت نه ، و اين ملك مر ملك را باقى ، وز اين هر دو هيچ نامانده ؛ درست گشت كه ربوبيت را علت نيست . و چون حق تعالى افعالى كرد [ 131 ب ] كه مر آن افعال را اسباب نهاد و اندر وهم بعضى از خلق چنان افتاد كه [ آن ] اسباب علت‌اند هم از آن جنس كه فعل يكى بىسبب كرد تا وهم علت از دل خلق برداشت . نبينى كه چون سبب وجود فرزند پدر و مادر كرد اول آدم را صلوات الله عليه بىپدر و مادر كرد ، [ چون ] اول ورا علت نبايست ، ثانى را علت محال است . و چون توالد از نطفه كرد ؛ حوا را از استخوان كرد تا بدانند كه نطفه علت نيست . و چون سبب [ ولادت ] ذكر و انثى كرد ، عيسى را عليه السلام از انثى بىذكر آورد ، تا بدانند كه ذكر و انثى علت نيست . چون ساير حيوانات از آب كرد ناقه را از سنگ كرد تا بدانند كه آب علت نيست ؛ و چون هوام ارض از خاك كرد ، ثعبان موسى را عليه السلام از چوب كرد تا بدانند كه خاك علت نيست ؛ و چون سبب قطع آهن كرد كارد را از گلوى اسماعيل معزول كرد تا بدانند كه آهن علت نيست ؛ و چون سبب غرق آب كرد ، آب را از موسى و قوم وى معزول كرد تا بدانند كه آب علت نيست . و چون آتش سبب سوختن كرد آتش را از ابراهيم معزول كرد تا بدانند كه آتش علت نيست . و چون بهشت سراى امن كرد بلا با آدم اندر بهشت كرد تا بدانند كه بهشت علت نيست . و جمله ببايد دانست كه بندگى بىعلت روا نبود و بر خداى تعالى علت روا نبود ، اگر روا بود كه خداى معلول گردد جائز بود كه بندگى نامعلول بود . چون علت از بندگى بردارى بندگى بماند ؛ و چون بىعلتى از خداى بردارى خدايى نماند . چون بنده معلول است به نعمت منتفع است و به بلا متضرر . اگر خداى را علت بودى طاعت اندر خداى آن كردى كه نعمت اندر بندگى كرد ، و معصيت